سال ۲۰۲۵ است و ما هنوز باید گردگیری کنیم!

کودکی‌ام پر از روزهای پنج‌شنبه بود؛ روزهایی که مادرم با روسری گل‌دار و دستانی خسته اما مصمم، خانه را بوی تمیزی می‌داد. صدای کشیده شدن پارچه‌ی نم‌خورده روی میزها، موسیقی آن روزها بود. هر بار می‌گفت: «تا وقتی خاک هست، کار هم هست.» من همان موقع خیال می‌کردم در آینده، ماشین‌ها این کار را می‌کنند و آدم‌ها فقط با فشردن یک دکمه، همه‌چیز را برق می‌اندازند. حالا که آینده رسیده، کنار جاروبرقی هوشمندی ایستاده‌ام که پس از پنج دقیقه کار، به شارژ نیاز دارد. گردها هنوز همان گردها هستند، فقط جاهایشان عوض شده؛ بعضی روی میز می‌نشینند، بعضی روی ذهن.در جمع‌های خانوادگی، گاهی با شوخی می‌گویم: «پس این دانشمندان چه غلطی می‌کنند؟» و همه می‌خندند. اما ته دل خودم می‌دانم که این شوخی، نقدی جدی است. ما انسان‌های امروز، عادت کرده‌ایم منتظر نجات‌دهنده باشیم؛ نجات‌دهنده‌ای از جنس علم، سیاست، یا حتی دعا. انگار باورمان شده که یک روز کسی از راه می‌رسد و ما را از مسئولیتِ تصمیم‌گرفتن خلاص می‌کند. ما به‌جای بالا زدن آستین، ترجیح می‌دهیم منتظر بمانیم تا دیگری کار را انجام دهد.اما علم، اگرچه معجزه‌گر است، جای اراده را نمی‌گیرد. می‌تواند ابزار بسازد، اما نمی‌تواند به جای ما تصمیم بگیرد. هیچ فناوری‌ای هنوز نتوانسته آدم‌ها را از وظیفه‌ی فکر کردن و عمل کردن معاف کند. پیشرفت، یعنی ابزارها راحت‌تر شده‌اند، نه مسئولیت‌ها کمتر. علم می‌تواند جاروبرقی هوشمند بسازد، ولی هنوز کسی باید دکمه‌ی روشنش را فشار دهد.
ما گاهی پیشرفت را با راحتی اشتباه گرفته‌ایم. خیال کرده‌ایم اگر ماشین‌ها بیشتر شوند، وظیفه‌ی ما کمتر می‌شود. در حالی‌که حقیقت برعکس است؛ هرچه ابزارها پیچیده‌تر می‌شوند، مسئولیت انسان‌ها هم سنگین‌تر می‌شود. چون حالا دیگر نمی‌توانیم نادانی را بهانه کنیم. وقتی می‌دانیم، باید عمل کنیم؛ و اگر عمل نکنیم، دانایی فقط به گردی روی آینه‌ی ذهن تبدیل می‌شود.ذهنیتی که در انتظار نجات‌دهنده است، در واقع نوعی فرار از مسئولیت است؛ همان ذهنیتی که در سیاست، فرهنگ و حتی زندگی روزمره ریشه دوانده. هرکدام از ما منتظریم کسی بیاید و همه‌چیز را درست کند: دولت برای شهر، مدیر برای اداره، دانشمند برای زمین، و شاید حتی خدا برای ما. اما در نهایت، هیچ‌کس قرار نیست بیاید جز خود ما. جهان، اگر قرار است تمیز شود، باید از درون انسان‌ها شروع کند.گردگیری، فقط کار خانه نیست؛ استعاره‌ای است از زندگی. از روبه‌رو شدن با خاکی که از دیروز مانده؛ روی وسایل، روی فکر، روی عادت‌ها. گردگیری یعنی به‌روز کردنِ ذهن، تکاندنِ باورهای پوسیده، و جلا دادن به آن‌چه از یاد رفته است. شاید گردگیریِ خانه، تمرینی برای گردگیریِ خودمان باشد؛ تمرینی برای دیدنِ دوباره‌ی چیزهایی که در ازدحام روزمرگی گم شده‌اند.طنز ماجرا اینجاست که هرچه علم پیشرفت می‌کند، کار ما سخت‌تر می‌شود. چون حالا دیگر بهانه‌ای برای بی‌عملی نداریم. ابزارها آماده‌اند، اطلاعات دمِ دست است، و جهان با یک اشاره در اختیار ماست. اما هنوز باید کسی تصمیم بگیرد دکمه‌ی شروع را فشار دهد. هنوز باید کسی بخواهد خاک را از ذهنش بتکاند.
شاید بزرگ‌ترین سوءتفاهمِ عصر ما این است که فکر می‌کنیم پیشرفت، جای انسان را می‌گیرد؛ در حالی‌که پیشرفت، فقط امکانات را بیشتر می‌کند. این ماییم که باید از آن امکانات استفاده کنیم تا بهتر زندگی کنیم. جهان تمیز نمی‌شود با برنامه‌نویسیِ بیشتر یا فناوریِ بهتر، بلکه با آدم‌هایی که مسئولیت می‌پذیرند و به جای گلایه، کاری می‌کنند.سال ۲۰۲۵ است و ما هنوز باید گردگیری کنیم. اما شاید این بد نباشد. شاید همین که هنوز دستی باید به کار بیفتد، یعنی هنوز امیدی هست. هنوز چیزی هست که بتوان برایش تلاش کرد. گردگیری، یعنی زنده بودن. یعنی هنوز به نظم، به روشنایی، به تازه شدن ایمان داریم.جهان، نه با انقلاب‌های بزرگ، که با همین حرکت‌های کوچک تمیز می‌شود: دستمالی که خاک را می‌گیرد، فکری که از سکون درمی‌آید، انسانی که منتظر نمی‌ماند. شاید هیچ‌کس قرار نیست بیاید، چون قرار است ما خودمان باشیم؛ همان‌هایی که خاک را می‌تکانند، چه از میز، چه از ذهن.
07:08 - 30 مهر 1404
مشاوره
مهارت‌های زندگی
سلامت روان