تکرار این سکانس را از تاریخ طلبکاریم!
سردار نامی ما امپراتور دریا بود و ارباب تنگهها، وقتی آبراهام لینکلن از آن طرف دنیا به سمت خلیج فارس لشکر کشید، ناخدای راهبلد ما یادش افتاد چه صیاد ماهری است و شکار شاهماهی را از پیشینیانش به ارث برده!
خبرگزاری فارس ـ کرمان، گاهی گوشها چیزهایی میشنوند که چشمها دوست ندارند باورش کنند، خودشان را به هر دری میزنند و از هر پنجرهای که بتوانند فرار میکنند تا واقعیتها را نبینند. اولین بار با خبر مفقود شدن بالگرد حامل رئیسجمهور به این حال دچار شدیم، وقتی خبر را در فضای مجازی زیر لب خواندیم، قفل گوشیها را زدیم، آن را آرام کناری گذاشتیم و چشمهایمان را روی هم قرار دادیم.آخرین بار هم با خبر شهادت دریابان تنگسیری به این حال افتادیم، برایمان سخت بود بپذیریم نخل بلند و استوار جنوب را از دست دادهایم. نمیخواستیم باور کنیم سِدر بیهمتایمان را هدف گرفته و سرو بالابلندمان را زدهاند.سردار نامی ما امپراتور دریا بود و ارباب تنگهها، وقتی آبراهام لینکلن از آن طرف دنیا به سمت خلیج فارس لشکر کشید، ناخدای راهبلد ما یادش افتاد چه صیاد ماهری است و شکار شاهماهی را از پیشینیانش به ارث برده! از روی عرشه کشتی دور دستها را نگاه کرد، رد رشادتها را گرفت و به تنگستان رفت. تاریخ را ورق زد و خود را کنار رئیسعلی دلواری، شیخ حسین خان چاهکوتاهی و زایر خضرخان اهرمی دید.جنگ که شروع شد، صدای قیام دلیران در گوشش پیچید و هم قامت تاریخ شد، زبان به ذکر گشود و رازها در رمز یا زهرا(س) دید، خون دلواری در وجودش جوشید و دست روی تنگه گذاشت ... ایست! عبور و مرور از اینجا ممنوع است....
وقتی عکسش را روی تابوتی دیدیم که پرچمها احاطهاش کرده بودند، اشک از چشمهایمان جوشید و باور کردیم علیرضای بزرگ را از دست دادهایم، پذیرفتیم مرد آرام دریاها روی شانه پرستوها نشسته و به معراج رفته است.فهمیدیم بزدلانی که جنگ را در میدان باختهاند، خنجر از پشت کشیده و ترور را پیشه خود قرار دادهاند، غافل از اینکه دلواری هنوز زنده است و تنگسیری دارد در میان معرکه جنگ نفس تازه میکند. آنها نمیدانند که قرار است تاریخ را تکرار کنیم و این بار به جای انگلیسیها، آمریکاییها را لب ساحل برده و آنها را به دریا بریزیم تا شناکنان به شهر و دیار خود برگردند. خاک اینجا پرورشدهنده بزرگان و دلیران و نامداران است، نجاست قبول نمیکند.
03:01 - 13 فروردین 1405