در باب رنجِ پویا...«رنجِ پویا» از آن گوهرهای نایاب استاز آنها که نه باید به هرکسی نشانش داد و نه حیف و میلش کرد.
جنس «رنج پویا» با «رنج منفعلانه» زمین تا آسمان فرق دارد.«رنجِ پویا» را باید لحظه به لحظه زیستمانند کلاس درس فلان پروفسور معروف که اگر حواست را جمع کنی و لحظه به لحظه اش را دریابی،وقت خروج از کلاس شبیه آن خودِ قبل از کلاست نیستی!«رنج پویا» آمده که بسازد!آمده که ثابت کند آدمیزاد بیدی نیست که با این بادها بلرزد!بر خلافِ «رنج منفعلانه» که مانند تیشه بر وجود آدمی میخورد و خردش می‌کند،«رنجِ پویا» آدمی را میتراشد!چنان مجسمه سازی که می‌تراشد و می‌تراشد و کش و قوس میدهد به تن بی جان و سرد سنگدرست است که درد دارداما این درد،پویاستبه سمت عروج است نه افول.مجسمه ساز قصه‌ی ما،می‌تراشد و میتراشد تا جایی که آن سنگ بی شکل و بی جان،تبدیل می‌شود به مجسمه ای که گویی دیگر بی‌جان نیست و ردی از گرمای وجود مجسمه ساز روی آن مانده.و حالا فرض کن آن مجسمه سازِ هنرمند،خدا باشد و ردی که روی وجود تو میماند،رد دستان او...
«رنج پویا» آن معلم سختگیر اما کاربلدیست کهضعیف تحویل می‌گیرد،قوی تحویل می‌دهدسردرگم تحویل میگیرد،هدفمند تحویل می‌دهدناامید تحویل می‌گیرد،امیدوار تحویل میدهدو این سازندگی،زیباترین خصیصه‌ی رنج پویاست که جز خودش هم کسی از پس این کار برنمی‌آید.رنج را نباید بر سر زبانها انداخترنج را نباید بی‌آبرو کردرنج را نباید با ناهلان شریک شدباید پنهانش کرد در پستوی دل و عاشقانه جرعه جرعه سر کشیدشچرا که رنج همان نامه‌ایست که خدا برای هرکدام از ما جداگانه می‌نویسد و مهرومومش می‌کندو روی آن محکم مهر میزند:فوق محرمانهبر ماست که امانت‌دار این پیغام فوق محرمانه باشیمو این امانتداری شروع انزواست...#فارس_زندگی #رنج #خودسازی
04:26 - 1 آبان 1404
کتاب و ادبیات
مشاوره
مهارت‌های زندگی