این بچهها چه زود دارند بزرگ میشوند
دیشب هنوز لقمه اول افطار از گلویمان پایین نرفته بود که بوی دود توی خانه بلند شد. دوستم اول یک نگاهی به آشپزخانه انداخت و بعد تندی دوید سمت اتاق خواب. پشت سرش رفتم ببینم چه خبر شده.
پسرک شش سالهاش، کارت عکس و لباس مسی را انداخته بود وسط اتاق و زیرش فندک گرفته بود. خدا رحم کرد زود رسیدیم واگرنه اتاق را به آتش میکشید. مادرش از عصبانیت داشت منفجر میشد. اشاره کردم برود بیرون. پسرک را نشاندم روی پایم.- خاله داشتی چیکار میکردی؟- این آشغالو آتیش میزدم.- کی؟- همین مسی.
- چرا؟ تو که خیلی دوسش داشتی. - دیگه ندارم. اون دشمن ماست.- کی گفته؟- خودم دیدم. پیش ترامپ واستاده بود اون که همه اماما و پلیسای ما رو شهید کرد.توی دلم گفتم: «این بچهها از حالا با همین قد و قواره کوچکشان دارند. - أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ - را زندگی میکنند.»
یاد رجزهای بچههای غزه افتادم جلوی سربازهای اسرائیلی. هروقت تماشایشان میکردیم میگفتیم این بچهها چه زود دارند بزرگ میشوند.راوی: مریم برزویی از سبزوار#جنگ #ایران #مرگ_بر_آمریکا 14:04 - 24 اسفند 1404