نقدی بر «نیم شب» به بهانهی اکران نوروزی را اختصاصی برای فارس تعاملی بخوانید.نیم شب محمدحسین مهدویان در راستای «آخرین روزهای زمستان»، «ایستاده در غبار» و «ماجرای نیمروز» حرکت میکند که این جریانسازی مُحترم و شرافتمندانه است. برای دو سکانسِ فیلم باید ایستاده دست زد: 1- هنگامی که میبینیم باد در حالِ تکان دادنِ آن موشک عمل نکرده است و افراد فرمانده، درخت را مانندِ پرچم محکم نگاه میدارند؛ 2- هنگامی که افرادِ فرمانده در حالِ جابجاییِ آن موشکِ عمل نکرده هستند و پس از کوچکترین لغزشی مردم زیرِ آن را میگیرند تا با حفاظتِ هرچه بیشتر به خودروی مورد نظر انتقال داده شود. من تبریک میگویم به سینمای ایران چرا که مهدویان اولین فیلمسازِ نسلِ جدید است که با سینمایاش قضاوت میشود نه شخصیت و فردیتاش. الناز ملک در نقشِ کارتُن خوابی که طبلِ توخالی است خیلی خوب بازی میکند از طرفی فیلم چهرهی اتباع را تخریب نکرده چرا که در هنگام تماشای آن چند تبعه نیز در سالن بودند و به ایرانیها حق میدادند اگر کسی غیرقانونی در کشورشان زندگی کند و بخواهد از پُشت خنجر بزند؛ من با آنها بسیار صحبت کردم. نقدی که دارم به فیلم مربوط نمیشود به شرایط اکران در سینماهای کشور مرتبط است. من در یکی از قدیمیترین سینماهای اصفهان فیلم را دیدم و غصهام شُد که این سینما چرا به این اندازه سوت و کور است گویی که نمیخواهد فیلمی نمایش دهد. چُنین آثاری نیازِ مُبرمِ شرایطِ فعلی در کشور هستند و باید مردُم را از پای دروغگوییهای رسانههای معاند به سینما کشاند. ✍️#علی_رفیعی_وردنجانی#نیم_شب#مهدی_یزدانی_خرم#الناز_ملک#محمدحسین_مهدویان#ایثار#عشق#شهید#سینما#نقد_فیلم#هنر#فرهنگ#فارس_تعاملی#ایران🎩@alirafieivardanjani
۳۲ MB
آرگو اگزیستانسیالیسم
مهدویان شباهتِ وطنپرستانهای در «نیم شب» به آثارِ ابراهیم حاتمیکیا پیدا کرده. اگرچه یکسری سوراخها در نحوهی ساختِ فیلم دیده میشود که از دمِ دستیترینشان میتوان به جایِ زخمِ یونس حران اُف در پشت گردناش اشاره کرد که برای پوشاندنِ تتوی او در سریالِ آبکیِ «محکوم» سیامک مردانه، بوده. این شباهت با خلقِ تصویری داستانگو بر مدارِ استنادی به واقعیات در حدِّ دراماتیک که با اُمید و عشق بر پایهی وطنپرستی به پایان میرسد، میتواند جانِ تازهای به سینمای ایران دهد. فیلم فکتهای عمیقی در یک بُحران از ایثار انسان و همنوعدوستی در ذهنِ مخاطب بوجود میآورد: 1- تولدِّ نوزاد 2- شوقِ زنده ماندن، حتی در افرادی که سرطان اُمیدی برایشان باقی نگذاشته، 3- رهایی از مالِ دنیا، اشاره به سکانسِ ابتدایی که زنِ پرستار مقداری دلار و طلا در کیف پنهان میکند و... این فکتها جریانِ داستانی فیلم را از الگوریتمِ اگزیستانسیالیسم به آرگو اگزیستانسیالیسم تغییر میدهند. قهرمانِ چُنین قصّهای مردم هستند، از حفاظت فیزیکی بیمارستان گرفته تا افرادی که بمبْ خنثی میکنند. برخوردِ فرمانده خنثی کنندگانِ موشکِ عمل نکرده با یک دانه درشت را قبلاً در «دیدن این فیلم جُرم است!» رضا زهتابچیان، لمس کردهایم و تکرارِ آن جسارتی از سوی مؤلف محسوب نمیشود و ضمناً بیشتر یک پروپاگاندا است تا اینکه به داستانِ فیلم ارتباطی داشته باشد.✍️#علی_رفیعی_وردنجانی🎩@alirafieivardanjani
یک توصیهی کوچک
توصیهی من به مهدویان ادامهی راهی است که از نجابت و ایثار برای وطن حرف میزند نه اینکه با ساخت زخمهای کاری از مسیر خارج گردد. و این سکانسِ پایانی فراموش نشدنی است و بنظرم مهمترین سکانسِ تاریخِ سینمای ایران است که ما در یک کادر فرمانده زخمی را میبینیم که در کنارِ همسرِ سرطانیاش دراز میکشد، این سکانس ایثار برای عشق را در کنارِ جاننثاری برای وطن به تصویر کشیده. ✍️#علی_رفیعی_وردنجانی🎩@alirafieivardanjani