نقدی بر «بلندیهای بادگیر» را اختصاصی برای فارس تعاملی بخوانید.بلندیهای بادگیر به کارگردانی امرالد فنل که مورد انتظارترین فیلمِ 2026 بوده، یک اثرِ ناتمام در متروکه سازیِ عشق و جنون است. قبل از اینکه به نقدِ اثر بپردازم لازم میدانم شهادتِ دکتر لاریجانی را تسلیت بگویم و این نکته را به دشمنانِ سفاک و تزویرگر وطنم گوشزد کنم که: جمهوری اسلامی به سران و افراد متکی نیست بلکه اسلام و جمهوریتِ ایرانیِ آن در ذات مردمِ این مرز و بوم نهادینه شده و مانند خونِ سیدالشهدا، امام حسین (ع)، با هر شهادت لالههای قرمز بیشتری از دلِ زمین میروید و خونِ شهدا اسلام را مستحکم و قویتر خواهد کرد چرا که من باور دارم اسلام همواره پیروز است. در ادامهی نقدِ خود باید بنویسم که: این اثر با استفاده از تئوریِ والایشِ میلِ جنسی، اریک فروم، عشق را در سطح نگاه میدارد و در راستای آن میلِ به ثروت را در شخصیتی همچون: کاترین، مارگو رابی، نمایش میدهد. جریانِ فئودالیته در قرون وسطای اروپایی با ترکیبِ اعدام در سکانسهای ابتدایی نقد میشود و سپس این جریان با جهالت و میلِ به آزار در پدرِ یک خانواده متواتر شده. رُمانِ امیلی برونته «بلندیهای بادگیر» اولین کتاب زندگیِ من است. این داستان شاعرانگیهای منظمی دارد که تنها یک بار اتفاق اُفتاده و بارها از آن در سینما اقتباس شده. مسئلهی من از خوانشِ مدرنیته بر یک اثرِ کلاسیک آغاز میشود. ✍️#علی_رفیعی_وردنجانی#بلندی_های_بادگیر#عشق_هرگز_نمی_میرد#امیلی_برونته#هنر#سینما#ادبیات#فرهنگ#شهادت#مرگ_بر_آمریکا#مرگ_بر_اسرائیل#فارس#خبرگزاری_فارس#فارس_تعاملی🎩@alirafieivardanjani
۳۵ MB
لگدپرانی به احساساتِ خائن
همانطوری که نمیشود: «شاه لیر»، «هملت» یا «اُتللو» از شکسپیر را بر زبانِ مدرن و ارتباطاتِ امروزی جاری ساخت بنظرم آغازِ یک گُفتمانِ هیولایی، که این مدرنیته با لگد پرانی کاترین به جنازه پدرش هنگامی که از آشامیدنِ مشروباتِ الکلی مُرده شروع میگردد، و در ادامهی آن چگونگیِ ارتباطِ نامشروعِ کاترین و هیت کلیف نمایش داده میشود، است. این چگونگی توجیه کننده امرِ خیانت به ادگار، حسادت و کینهورزیهای نلی و تحریکشدگیهای کاترین نیست بلکه در راستای فهمِ غلط از یک داستانِ عاشقانهی شاعرانه حرکت میکند که دستاوردهای جاهطلبانه در حوزه سینمایی را با ایجاد تضاد رنگِ سبز، صورتی، قرمز و سفید و میزانسن اشتباه میگیرد؛ این فکتها دستاوردهای عکاسی و ثبت لحظات هستند نه سینما. این لگدپرانی به احساساتِ یک فرزند، فرزندخوانده و ایجاد کنندهی یک رابطهی احساسی است. در ادبیات و هنگامِ خوانش ممکن است این موقعیت در ذهنِ مخاطب بدرستی شکل بگیرد امّا مادامی که پدر یک خانواده را دائمالخمرِ مریض نشان میدهیم و هرچه احساس هست را بعد از این ضربه میگنجانیم، نمیشود به وجودِ یک روح در دو جسمِ عُشاق اطمینان کرد. گوته در «رنجهای وِرتر جوان» مرزِ میانِ اخلاق و احساس را با نامههای ذهنی و نوشتاری رعایت میکند امّا آنچه در فیلمنامهی «بلندیهای بادگیر» میبینیم استفادهی ابزاری نامهنویس برای والایشِ میلِ جنسیِ خود است که باز هم فئودالیتهی مُدرن، ارباب رعیتی، را به چالش میکشد.✍️#علی_رفیعی_وردنجانی🎩@alirafieivardanjani
فمینیسمهای آهنپرست
فیلم تصویر مکدر و غلطی از فمینیسم ارائه داده که ظاهراً هرکسی برای عمیقتر نشان دادن اثر خود به این تصویر دست درازی میکند. به سه ضلعیِ نلی، کاترین و هیت کلیف دقت کنید؛ در این سه ضلعی ما وضعیتی را شاهدیم که ناخواسته بینندهی منطقی با خود میگوید: اگر نلی حسادت نمیکرد و با کنیهورزی آن روز با صدای بلند از خواستهی ازدواجِ کاترین حرف نمیزد، که فیلم تعلیق نداشت؟ در صورتی که در ادبیاتِ برونته این تعلیق به واسطهی احساساتِ مابینِ هیت کلیف و کاترین بوجود میآیند و نه به واسطهی خالهزنک بازیهایی که جریانِ داستانگویی را تغییر میدهند. این جریانات را برداشتِ جسورانه یا مدرن نمیتوان نامید چرا که ما با اَشکالِ مدرن در حالِ حسادت به تجربههای کلاسیکی هستیم که شاید دیگر وجود نداشته باشند. ازدواجِ کاترین از سرِ اجبار یا پناه بُردن از دستِ یک پدرِ ناخلف نبوده بلکه آنچه که «بلندیهای بادگیر» نمایش میدهد انتخابِ یک زن میانِ عشق و ثروت است. کاترین، مارگو رابی که به نظرِ من اصلاً برای این نقش مناسب نیست، جانی تازه به جریانِ غلطِ فمینیسمی در سینما با چُنین انتخابی میدهد که ناخواسته به این شعار اعتراف کرده که: میشود با یه آدمِ پولدار برای رفاه ازدواج کرد و با مردی که عاشقش هستی رابطه داشت. این که تو مرا ترک کردی یا من تو را ترک کردم و همهی اینها بر اساسِ یک سوءتفاهم بوده یک بازیِ وجدانیای بیش نیست چرا که من باور دارم عشق هرگز خیانت نمیکند حتی اگر مرگِ دردناکی در انتظارش باشد.✍️#علی_رفیعی_وردنجانی🎩@alirafieivardanjani