آینده گاهی مثل نوری تیز به چشم می‌زند

در روزهایی که آدم‌ها آن‌قدر غرق دویدن به‌سمت فردا هستند، گاهی یادشان می‌رود همین «الان» وسط جایی ایستاده‌اند که زمانی فقط رؤیایش را داشتند. انگار سال‌ها دنبال دری می‌گشتند که مدت‌هاست بی‌صدا باز شده و منتظرشان مانده؛ دری که از بس گرفتار مرحله‌های بعد بوده‌اند، اصلاً متوجهش نشده‌اند. این فهمیدن شبیه نسیمی آرام است—نه پرهیاهو، نه تکان‌دهنده—فقط آن‌قدر نرم که آدم را از خوابِ عجله بیدار کند و یادش بیندازد موقعیت امروز همان آرزوی دیروز بوده استآینده گاهی مثل نوری تیز به چشم می‌زند؛ روشن، اما کورکننده. نمی‌گذارد جزئیات حال دیده شود؛ همان جزئیاتی که روزی برای داشتنشان لحظه‌شماری می‌کردند. وقتی مدام به خود می‌گویند باید «بیشتر» بشوند، «بهتر» برسند، «بعدتر» زندگی کنند، حال تبدیل می‌شود به گذرگاهی کم‌ارزش. انگار امروز فقط پلی است برای فردا، نه مقصدی کوچک اما ارزشمند. اما حقیقت این است که بعضی آرزوها بی‌صدا محقق می‌شوند؛ در سکوت، در روزمره‌ها، در لحظه‌هایی که آن‌قدر ساده‌اند که به چشم نمی‌آیند. آرامشی که کم‌کم وارد زندگی شده، مسئولیت‌هایی که روزی آرزو بودند، صبح‌هایی که سبک‌تر از قبل‌اند. همه نشانه‌های کوچکی از آرزویی هستند که بی‌هیچ جشن و هیاهویی به واقعیت رسیده استگاهی لازم است اندکی از خود فاصله بگیریم؛ از دور به زندگی نگاه کنیم تا بفهمیم امروز چه‌قدر با آن دیروزی که آرزومند و چشم‌به‌راه بودیم، فرق دارد. حتی اگر همه‌چیز کامل نباشد، باز هم ارزش مکث دارد. ارزش دارد بنشینیم و آرام با خود بگوییم: «این همان چیزی است که روزی می‌خواستم» ارزش دارد به امروز احترام بگذاریم؛ درست مثل مهمانی عزیز که بی‌صدا از راه رسیده، مهمانی که تنها کافی‌ست لحظه‌ای در را برایش باز کنیم تا حضورش را حس کنیم
و شاید مهم‌تر از همه، یادمان بماند که همیشه قرار نیست چیزی بخواهیم؛ همیشه قرار نیست چشم‌انتظارِ «رسیدن» باشیم. گاهی باید خوشحال باشیم به خاطر چیزهایی که همین حالا داریم، چیزهایی که نبودشان زمین را زیر پایمان خالی می‌کند. مثلاً نعمتی مثل سلامتی؛ نعمتی بی‌صدا، بی‌ادعا، اما چنان ارزشمند که هیچ قیمتی نمی‌شود روی آن گذاشت. آدم‌ها تا زمانی که سالم‌اند، فکر می‌کنند این وضعیت بدیهی است؛ اما کافی‌ست یک درد کوچک، یک نگرانی ساده، یک اختلال کوتاه در بدن پیش بیاید تا بفهمیم چه گنجی در اختیار داشتیم. گنجی که هر روز با آن راه رفتیم، نفس کشیدیم، خندیدیم، و هزار کار کوچک و بزرگ انجام دادیم، بی‌آنکه قدرش را بدانیم.چه خوب است هر از گاهی، بدون دلیل و بهانه، مکث کنیم و به جای طلب کردن، شکرگزار باشیم. شکرگزارِ روزهای معمولی، نعمت‌های بی‌صدا، و همین بودن ساده‌ای که گاهی در هیاهوی زندگی فراموش می‌شود. آرزوها همیشه با سر و صدا نمی‌رسند؛ گاهی آرام و کم‌رنگ، مثل نور یک صبح ابری. و اگر چشم‌هایمان را برای دیدن همین نور کوچک باز کنیم، شاید با لبخندی آرام بگوییم:«این همان جایی است که آرزویش را داشتم…حتی اگر هنوز در راه باشم.»
18:09 - 11 آذر 1404
زندگی
مشاوره
مهارت‌های زندگی

5959 بازدید