بستن تنگه هرمز از منظر استراتژیک(چگونه یک بحران میتواند به تثبیت یک معماری جدید قدرت در خلیج فارس منجر شود؟)بسته شدن تنگه هرمز در پی جنگ میان ایران و ایالات متحده-رژیم صهیونی صرفاً یک بحران امنیتی یا اختلال در بازار جهانی انرژی نیست؛ بلکه میتواند به یکی از لحظات تعیینکننده در شکلگیری یک واقعیت ژئوپلیتیکی جدید تبدیل شود. در چنین شرایطی، مسئله اصلی دیگر صرفاً باز یا بسته بودن تنگه نیست، بلکه این است که چه کسی و با چه سازوکاری مدیریت یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان را بر عهده خواهد داشت. اگر ایران بتواند پیش از مداخله فعال سازمانهای بینالمللی یا شکلگیری ترتیبات تحمیلی خارجی، یک چارچوب پایدار برای مدیریت تنگه هرمز تثبیت کند، ممکن است شاهد شکلگیری یک نظم منطقهای جدید در این گذرگاه راهبردی باشیم.
✍️سید ابراهیم حسینی فرد تحلیلگر مسائل راهبردی تنگه هرمز در دهههای گذشته یکی از حیاتیترین شریانهای اقتصاد جهانی بوده است. بخش قابل توجهی از صادرات نفت جهان و حجم بالایی از تجارت انرژی از این مسیر باریک عبور میکند. همین ویژگی باعث شده است که این تنگه همواره در مرکز معادلات ژئوپلیتیکی قرار داشته باشد. اما اهمیت واقعی هرمز صرفاً در انتقال انرژی خلاصه نمیشود. این تنگه در واقع نقطه تلاقی سه عنصر بنیادین قدرت در نظام بینالملل است: جغرافیای راهبردی، امنیت انرژی و کنترل مسیرهای تجارت جهانی.در نظم بینالمللی پس از جنگ سرد، ایالات متحده تلاش کرده است امنیت مسیرهای حیاتی تجارت جهانی را از طریق برتری دریایی خود تضمین کند. حضور گسترده ناوگان پنجم آمریکا در خلیج فارس و شبکه پایگاههای نظامی در منطقه بخشی از همین معماری امنیتی بوده است. با این حال، تحولات اخیر نشان میدهد که این معماری امنیتی با چالشهای جدی مواجه شده است. اگر یک بحران نظامی به بسته شدن تنگه هرمز منجر شود- که اکنون این اتفاق افتاده است- و ایالات متحده و متحدانش نتوانند به سرعت این تنگه را بازگشایی کنند، این مسئله میتواند نشانهای از محدودیتهای نظم دریایی تحت رهبری آمریکا باشد.
در چنین شرایطی، مسئله اصلی در تنگه هرمز صرفاً یک بحران کوتاهمدت نیست، بلکه یک «لحظه ژئوپلیتیکی» است؛ لحظهای که در آن یک واقعیت میدانی جدید میتواند پیش از شکلگیری چارچوبهای حقوقی و نهادی تثبیت شود. تجربه تاریخی نشان میدهد که در بسیاری از موارد، قواعد حقوقی بینالمللی پس از تثبیت واقعیتهای ژئوپلیتیکی شکل گرفتهاند. کنترل بریتانیا بر کانال سوئز در قرن نوزدهم، بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ و حتی ترتیبات امنیتی حاکم بر برخی گلوگاههای دریایی جهان همگی نمونههایی از این روند هستند.از این منظر، اکنون که در نتیجه یک بحران نظامی، مدیریت عملی تنگه هرمز برای مدتی در اختیار ایران قرار گرفته، مسئله اصلی این است که آیا این وضعیت میتواند به یک نظم پایدار تبدیل شود یا خیر. پاسخ به این پرسش تا حد زیادی به سرعت عمل ایران در تبدیل یک وضعیت میدانی به یک چارچوب پایدار سیاسی و منطقهای بستگی دارد.یکی از واقعیتهای مهم جغرافیایی این است که تنگه هرمز میان ایران و عمان قرار دارد و هرگونه سازوکار پایدار برای مدیریت آن ناگزیر با نقش این دو کشور پیوند خورده است. بنابراین، یکی از مهمترین گامها برای تثبیت یک نظم جدید در هرمز میتواند شکلگیری یک چارچوب همکاری راهبردی میان تهران و مسقط باشد.اگر مدیریت این تنگه در قالب یک سازوکار منطقهای میان کشورهای ساحلی تعریف شود، امکان مداخله بازیگران خارجی به طور قابل توجهی کاهش مییابد. در چنین چارچوبی، ایران میتواند به عنوان بازیگر اصلی مسئولیت تأمین امنیت تنگه را بر عهده داشته باشد و عمان نیز به عنوان شریک منطقهای در مدیریت و بهرهبرداری اقتصادی از این گذرگاه مشارکت کند.
از سوی دیگر، آنچه برای بسیاری از کشورهای جهان اهمیت دارد نه این است که چه کشوری مدیریت تنگه را در اختیار دارد، بلکه این است که آیا جریان تجارت و انرژی از این مسیر ادامه خواهد یافت یا خیر. اگر سازوکاری شکل بگیرد که عبور امن کشتیها و انتقال انرژی را تضمین کند، بسیاری از کشورها ترجیح خواهند داد با همان سازوکار تعامل کنند، حتی اگر این سازوکار با ترتیبات گذشته متفاوت باشد.به همین دلیل، چالش اصلی در تنگه هرمز بیش از آنکه نظامی باشد، یک چالش ژئوپلیتیکی و نهادی است: تبدیل یک وضعیت بحرانی به یک نظم پایدار و پذیرفتهشده.پیشنهادهای راهبردینخست، ایران باید با سرعت بالا واقعیت میدانی موجود را تثبیت کند تا پیش از ورود فعال سازمانهای بینالمللی یا شکلگیری ابتکارهای چندجانبه، چارچوب جدید مدیریت تنگه شکل گرفته باشد.دوم، آغاز مذاکرات راهبردی با عمان برای طراحی یک سازوکار مشترک مدیریت تنگه هرمز میتواند نقش مهمی در تبدیل مسئله از یک بحران بینالمللی به یک ترتیبات منطقهای ایفا کند.سوم، ایجاد یک مرکز مشترک مدیریت ترافیک دریایی در تنگه هرمز که مسئول هماهنگی عبور کشتیها، اطلاعرسانی دریایی و ایمنی کشتیرانی باشد، میتواند به افزایش اعتماد بینالمللی کمک کند.چهارم، ارائه تضمینهای عملی برای استمرار جریان تجارت و انرژی از تنگه هرمز، زیرا ثبات در انتقال انرژی مهمترین دغدغه بسیاری از اقتصادهای جهان است.پنجم، شکلدهی به یک روایت دیپلماتیک و حقوقی که مدیریت جدید تنگه را به عنوان یک سازوکار منطقهای برای حفظ امنیت و ثبات کشتیرانی معرفی کند، نه به عنوان اقدامی برای محدود کردن تجارت جهانی.
10:38 - 6 فروردین 1405