معادله سهعاملی تضعیف آمریکا
در یک چارچوب تحلیل مبتنی بر نظریه سیستمهای پیچیده، سه مؤلفه اصلی بهعنوان نیروهای همافزا شناسایی میشوند که میتوانند آمریکا را در مسیر افول قرار دهد.
به گزارش خبرگزاری فارس از کرمانشاه، در جهان امروز در حال تجربه دگرگونیهای عمیق در نظم قدرت است؛ تحولات ژئوپلیتیکی، شکافهای اجتماعی، بحرانهای اقتصادی و جنگهای شناختی، بسیاری از ساختارهای سیاسی را با چالشهای تازهای روبهرو کردهاند.در این میان، برخی تحلیلگران معتقدند نشانههایی از «فرسایش درونی» در ساختار قدرت ایالات متحده دیده میشود؛ روندی که از منظر نظریه سیستمهای پیچیده و مفهوم «آنتروپی سیاسی» قابل بررسی است و میتواند به تغییرات بنیادین در ساختار این کشور منجر شود.در همین راستا، محمدابراهیم مالمیر پژوهشگر دانشگاه رازی، در گفتوگویی تحلیلی با بررسی ابعاد ژئوپلیتیکی، اقتصادی، امنیتی و اجتماعی آمریکا، تلاش کرده است روندهای درونی این کشور و سناریوهای احتمالی پیشرو را در قالب یک چارچوب نظری مورد واکاوی قرار دهد؛ تحلیلی که او از آن با عنوان «آنتروپی امپراتوری» و بررسی فرکتالهای تجزیه در ایالات متحده یاد میکند. در ادامه مشروح این گفتوگو را میخوانید.
فارس: برای تحلیل احتمال فروپاشی یا تجزیه یک ابرقدرت مانند ایالات متحده از چه چارچوب نظری باید استفاده کرد؟مالمیر: بررسی چنین پدیدهای با تحلیلهای سطحی سیاسی امکانپذیر نیست. برای فهم این روند باید به «نظریه سیستمهای پیچیده» و مفهوم «آنتروپی سیاسی» رجوع کرد. در این چارچوب، یک نظام سیاسی مانند یک سیستم پویا در نظر گرفته میشود که اگر دچار افزایش آنتروپی یا همان بینظمی ساختاری شود، بهتدریج توان حفظ انسجام خود را از دست میدهد. بنابراین برای تحلیل وضعیت ایالات متحده باید فراتر از رویدادهای روزمره رفت و لایههای ژئوپلیتیک عمیقتر و مکانیسمهای بازخورد مثبت را بررسی کرد؛ عواملی که میتوانند فرایند فرسایش درونی را تسریع کنند.
فارس: در سطح ژئوپلیتیک داخلی، مهمترین نشانههای این فرسایش ساختاری در آمریکا چیست؟مالمیر: از منظر جغرافیای سیاسی، ایالات متحده در واقع یک واحد فرهنگی یکپارچه نیست. پژوهشگرانی مانند «کالین وودارد» نشان دادهاند که این کشور از مجموعهای از فرهنگهای منطقهای تشکیل شده که زیر یک قانون اساسی واحد قرار گرفتهاند. در دهههای گذشته آمریکا خود را بهعنوان یک «دیگ مذاب فرهنگی» معرفی میکرد، اما امروز این تصویر تا حد زیادی به یک «موزاییک متعارض» تبدیل شده است. اختلافات سیاسی و فرهنگی میان ایالتهایی مانند تگزاس و فلوریدا در یک سو و کالیفرنیا و نیویورک در سوی دیگر، نشان میدهد که شکافهای منطقهای در حال تعمیق است.
فارس: این شکافهای منطقهای چگونه میتواند به چالش برای ساختار فدرال آمریکا تبدیل شود؟مالمیر: بقای یک نظام فدرال وابسته به توازن میان قدرت مرکزی و واحدهای پیرامونی است. زمانی که این توازن به سود ایالتها تغییر کند، پدیدهای به نام «گریز از مرکز» شکل میگیرد. در شرایط کنونی برخی ایالتهای بزرگ آمریکا از نظر اقتصادی و جمعیتی ظرفیت تبدیل شدن به واحدهای مستقل را دارند. برای نمونه اقتصاد ایالتهایی مانند کالیفرنیا یا تگزاس به اندازه بسیاری از اقتصادهای بزرگ جهان است. اگر تضاد میان قوانین ایالتی و قوانین فدرال در حوزههایی مانند مهاجرت، انرژی یا کنترل سلاح تشدید شود، این روند میتواند به نوعی «تجزیه نرم» منجر شود؛ وضعیتی که در آن ایالتها عملاً از اجرای برخی سیاستهای واشینگتن خودداری میکنند.
فارس: در این میان مفهوم «دکترین ابطال» یا نافرمانی ایالتی چه نقشی ایفا میکند؟مالمیر: «دکترین ابطال» به این معناست که یک ایالت میتواند برخی قوانین فدرال را مغایر با منافع یا قانون اساسی خود بداند و از اجرای آن خودداری کند. اگر این رویکرد به شکل گسترده در میان ایالتها رواج یابد، قدرت اجرایی دولت مرکزی بهشدت تضعیف میشود. در چنین شرایطی حتی امکان دارد ایالتها در حوزههایی مانند سیاست مهاجرت، مالیات یا انرژی مسیرهای مستقلتری در پیش بگیرند و عملاً نوعی ساختار حکمرانی موازی شکل بگیرد.
فارس: آیا نشانههایی از این روند در سالهای اخیر مشاهده شده است؟مالمیر: برخی بحرانهای داخلی آمریکا نشانههایی از چنین تنشهایی را بروز دادهاند. برای مثال در ماجرای تنشهای مرزی در ایالت تگزاس، بحثهایی درباره نحوه تعامل نیروهای ایالتی با سیاستهای دولت فدرال مطرح شد. اینگونه اختلافات اگر در حوزههای حیاتی گسترش یابد، میتواند ستون فقرات اقتدار مرکزی را با چالش مواجه کند و به تدریج زمینههای «واگرایی ساختاری» در فدراسیون را تقویت کند.
فارس: در سطح امنیتی و دفاعی چه عواملی میتواند انسجام سیاسی یک کشور را تهدید کند؟مالمیر: یکی از مهمترین شاخصهای ثبات یک دولت، «انحصار کاربرد مشروع قدرت» است؛ مفهومی که ماکس وبر آن را تعریف کرده است. به بیان ساده، دولت باید تنها نهادی باشد که استفاده مشروع از زور را در اختیار دارد. اگر این انحصار تضعیف شود و گروههای مسلح موازی یا شبهنظامی شکل بگیرند، اقتدار دولت مرکزی زیر سؤال میرود.
فارس: آیا در آمریکا نشانههایی از چنین چالشی دیده میشود؟مالمیر: در سالهای اخیر قطبیسازی شدید سیاسی به برخی نهادهای امنیتی و نظامی نیز سرایت کرده است. این مسئله در مواردی باعث شده وفاداریهای سازمانی به وفاداریهای ایدئولوژیک تبدیل شود. در کنار این روند، ظهور گروههای مسلح شبهنظامی که خود را مدافعان واقعی قانون اساسی میدانند، نشانهای از شکلگیری ساختارهای قدرت موازی در جامعه است. چنین روندی اگر تشدید شود، میتواند مشروعیت انحصاری دولت در استفاده از قدرت را با چالش روبهرو کند.
فارس: نقش سیاست خارجی و فشارهای بیرونی در این معادله چیست؟مالمیر: یکی از مفاهیم مهم در مطالعات راهبردی «بیشگستردگی استراتژیک» است. این مفهوم به وضعیتی اشاره دارد که در آن یک قدرت بزرگ مجبور میشود همزمان در چندین جبهه درگیر شود و منابع خود را میان آنها تقسیم کند. اگر یک کشور در عرصههای مختلفی مانند شرق آسیا، اروپا و خاورمیانه درگیر رقابتهای پرهزینه باشد، توان واکنش داخلی آن کاهش مییابد. در چنین شرایطی فشارهای خارجی میتواند با شکافهای داخلی ترکیب شود و فرسایش ساختاری را سرعت بخشد.
فارس: در چنین سناریویی چه پیامدی ممکن است برای ساختار قدرت داخلی آمریکا ایجاد شود؟مالمیر: اگر فشارهای خارجی، هزینههای اقتصادی و نارضایتیهای داخلی همزمان افزایش یابد، دولت مرکزی با محدودیتهای بیشتری در مدیریت بحرانهای داخلی مواجه میشود. در چنین شرایطی حتی ممکن است شکاف میان نهادهای سیاسی، نظامی و اجتماعی عمیقتر شود. این روند لزوماً به معنای فروپاشی فوری نیست، اما میتواند نشانهای از ورود یک سیستم سیاسی به مرحلهای از «فرسایش ساختاری» باشد که در بلندمدت پیامدهای قابل توجهی برای انسجام آن به همراه دارد.
فارس: در سطح اقتصادی، مهمترین مؤلفهای که میتواند ثبات ساختار قدرت در آمریکا را تحت تأثیر قرار دهد چیست؟مالمیر: یکی از مهمترین مؤلفهها جایگاه دلار در نظام مالی جهانی است. اقتصاد ایالات متحده در چند دهه اخیر تا حد زیادی بر پایه «هژمونی پولی» دلار شکل گرفته است. این بدان معناست که بخش مهمی از قدرت اقتصادی آمریکا نه صرفاً از تولید داخلی، بلکه از نقش دلار به عنوان ارز ذخیره جهانی و ابزار اصلی مبادلات بینالمللی ناشی میشود. در چنین ساختاری، دولت آمریکا قادر است بدهیهای عظیم خود را تا زمانی مدیریت کند که تقاضای جهانی برای دلار و اوراق قرضه این کشور همچنان بالا باقی بماند.
فارس: برخی تحلیلگران از «اقتصاد مبتنی بر بدهی بازیافتشونده» در آمریکا سخن میگویند. این مفهوم به چه معناست؟مالمیر: منظور از این مفهوم آن است که اقتصاد آمریکا تا حد زیادی بر چرخهای از بدهی و بازگشت سرمایه جهانی استوار شده است. ایالات متحده با انتشار دلار و اوراق قرضه، کالا و سرمایه از جهان جذب میکند و بخش قابل توجهی از همان دلارها دوباره در قالب خرید اوراق خزانهداری به اقتصاد آمریکا بازمیگردد.این چرخه باعث میشود دولت بتواند بدهیهای بزرگ خود را مدیریت کند. اما این ساختار به شدت وابسته به اعتماد جهانی به دلار است. اگر این اعتماد تضعیف شود یا کشورها به تدریج از دلار در مبادلات خود فاصله بگیرند، این چرخه دچار اختلال میشود.
فارس: در این چارچوب، بحث «دلارزدایی» چه اهمیتی پیدا میکند؟مالمیر: در سالهای اخیر برخی کشورها تلاش کردهاند سهم دلار را در مبادلات بینالمللی کاهش دهند و از ارزهای دیگر یا سازوکارهای مالی جایگزین استفاده کنند. این روند هنوز به اندازهای نیست که جایگاه دلار را به طور اساسی تهدید کند، اما از دید برخی تحلیلگران میتواند در بلندمدت پیامدهایی داشته باشد. اگر تقاضای جهانی برای دلار کاهش یابد، بخشی از نقدینگی که پیشتر در اقتصاد جهانی گردش میکرد ممکن است به داخل اقتصاد آمریکا بازگردد و فشارهای تورمی ایجاد کند. به همین دلیل برخی اقتصاددانان این موضوع را نه صرفاً یک مسئله تجاری، بلکه عاملی بالقوه در معادلات ژئوپلیتیک میدانند.
فارس: چگونه یک بحران اقتصادی میتواند به شکافهای سیاسی در داخل آمریکا دامن بزند؟مالمیر: در نظامهای فدرال، مسائل مالی میان دولت مرکزی و واحدهای منطقهای اهمیت زیادی دارد. اگر دولت مرکزی با بحران بدهی یا کسری بودجه شدید مواجه شود، ممکن است فشارهای مالیاتی یا محدودیتهای بودجهای افزایش یابد. در چنین شرایطی ایالتهایی که از نظر اقتصادی قویتر هستند ممکن است نسبت به نحوه توزیع منابع و بدهیها اعتراض کنند.تاریخ نشان میدهد که اختلافات مالی در بسیاری از فدراسیونها میتواند به تنشهای سیاسی میان مرکز و مناطق منجر شود.
فارس: آیا امکان شکلگیری شکافهای مالی میان ایالتها وجود دارد؟مالمیر: در هر فدراسیونی، تفاوت سطح توسعه اقتصادی میان مناطق مختلف یک واقعیت است. برخی ایالتها دارای اقتصادهای بزرگ صنعتی و فناوری هستند و برخی دیگر بیشتر متکی به کمکهای فدرالاند. اگر بحران اقتصادی شدید شود و بحث تقسیم بار بدهیها یا هزینههای دولت مرکزی مطرح شود، این تفاوتها ممکن است به اختلافات سیاسی جدی تبدیل شود. چنین اختلافاتی لزوماً به معنای فروپاشی نیست، اما میتواند فشار بر ساختار همبستگی مالی فدراسیون را افزایش دهد.
فارس: در کنار اقتصاد، چه تحولات اجتماعی میتواند بر انسجام سیاسی آمریکا اثر بگذارد؟مالمیر: یکی از مهمترین تحولات اجتماعی در آمریکا طی دهههای اخیر افزایش شکافهای اقتصادی و فرهنگی بوده است. بسیاری از تحلیلگران معتقدند طبقه متوسط که در گذشته نقش تثبیتکننده در جامعه آمریکا داشت، تحت فشارهای اقتصادی و تغییرات ساختاری کوچکتر شده است. همزمان شکاف درآمدی میان گروههای مختلف جامعه افزایش یافته و این مسئله به شکلگیری دو قطب اجتماعی و سیاسی انجامیده است.
فارس: این شکافها چگونه به قطبیسازی اجتماعی تبدیل میشوند؟مالمیر: قطبیسازی زمانی تشدید میشود که اختلافات صرفاً بر سر سیاستهای عمومی نباشد، بلکه به سطح هویتهای فرهنگی و ارزشی برسد. در چنین شرایطی افراد نه فقط درباره سیاستها، بلکه درباره شیوه زندگی، ارزشها و هویتهای اجتماعی با یکدیگر دچار تضاد میشوند. این وضعیت در علوم سیاسی به «قطبیسازی عاطفی» معروف است؛ یعنی گروههای مختلف جامعه نسبت به یکدیگر احساس بیاعتمادی یا حتی خصومت پیدا میکنند.
فارس: نقش فناوریهای ارتباطی و شبکههای اجتماعی در این روند چیست؟مالمیر: فناوریهای ارتباطی جدید ساختار جریان اطلاعات را تغییر دادهاند. الگوریتمهای شبکههای اجتماعی معمولاً محتواهایی را تقویت میکنند که بیشترین واکنش احساسی را برمیانگیزد. در نتیجه کاربران بیشتر در معرض دیدگاههایی قرار میگیرند که با باورهای قبلی آنها همسو است. این پدیده که به «اتاق پژواک» معروف است، میتواند باعث شود گروههای مختلف جامعه تصویرهای کاملاً متفاوتی از واقعیت سیاسی داشته باشند.
فارس: در چنین فضایی چرا اعتماد به نهادهای عمومی اهمیت ویژهای پیدا میکند؟مالمیر: در هر نظام سیاسی مدرن، نهادهای میانجی مانند رسانهها، دادگاهها و نظام انتخاباتی نقش مهمی در حفظ اعتماد عمومی دارند. این نهادها باید بتوانند به عنوان مرجعهای معتبر برای حل اختلافات عمل کنند. اگر اعتماد عمومی به این نهادها کاهش یابد، اختلافات سیاسی به سختی قابل مدیریت خواهد بود
فارس: برخی تحلیلگران از «بحران اعتماد نهادی» سخن میگویند. منظور از این اصطلاح چیست؟مالمیر: بحران اعتماد نهادی زمانی رخ میدهد که بخش بزرگی از جامعه نسبت به بیطرفی یا کارآمدی نهادهای اصلی حکمرانی تردید پیدا کند. برای مثال اگر گروههای سیاسی مختلف نتایج انتخابات را مشروع ندانند یا دادگاهها را جانبدار تلقی کنند، انتقال قدرت سیاسی میتواند با تنشهای جدی مواجه شود. در چنین شرایطی رقابت سیاسی از چارچوبهای نهادی خارج شده و به سطحی پرتنشتر منتقل میشود.
فارس: در نهایت، جمعبندی این سطوح مختلف چه تصویری از آینده ارائه میدهد؟مالمیر: تحلیلهای مبتنی بر سیستمهای پیچیده نشان میدهد که تغییرات بزرگ معمولاً نتیجه یک عامل واحد نیستند، بلکه از همافزایی چند روند شکل میگیرند. در مورد ایالات متحده نیز برخی تحلیلگران معتقدند ترکیب چند عامل میتواند فشار بر ساختار سیاسی را افزایش دهد: چالشهای اقتصادی در مرکز، رقابتهای ژئوپلیتیک در محیط خارجی و قطبیسازی شدید در داخل جامعه.
فارس: بنابراین آیا میتوان گفت چنین روندهایی لزوماً به فروپاشی منجر خواهند شد؟مالمیر: نه لزوماً. تاریخ نشان داده است که بسیاری از کشورها با وجود بحرانهای شدید توانستهاند خود را بازسازی کنند و نهادهای خود را اصلاح نمایند. آنچه این نوع تحلیلها نشان میدهد بیشتر به معنای بررسی سناریوهای احتمالی و نقاط آسیبپذیر یک سیستم سیاسی است. آینده هر نظام سیاسی به نحوه مدیریت این چالشها، اصلاح نهادها و توانایی ایجاد اجماع اجتماعی بستگی دارد.
11:35 - 12 فروردین 1405